دنیـا بـــرای از تـو سـرودن مـرا کـم است
اکسـیر من نه اینکه مـرا شعـر تـازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
گاهی تو را کنار خود احساس می کنم
امــا چقـدر دلخوشی خوابـها کــم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تـا این غـزل شبیه غـزل های مـن شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیـا هنــوز آمـدنت را بهـــا کـم است...؟!!
( محمدعلی بهمنی )
برچسب: سرشارم از خیال ولی کفاف نیست,
نویسنده: کیانوش قربانی